شمارهٔ ۴۹۰
ای در ایجاد سماوات وجود تو غرضجوهر ذات ترا جوهر افلاک عرض
این همه گوهر انجم که درین نه صدفستپک گهر از صدف پاک ترا نیست عوض
در تجارات عمل هیچ به جز نقصان نیستگر نه سرمایة آن از تو بود مستقرض
همه بر گرد تو گردند چه کوکب چه فلکهمه در ذات تو محوند چه جوهر چه عرض
از مداوای تو دارد طمع استشفاطبع فیّاض که گردیده گرفتار مرض