گنج

شمارهٔ ۴۸۹

۶ بیت
منم به یاد تو آسوده از نعیم ریاضتهی ز هر هوس و فارغ از همه اغراض
به نیم جان شده راضی چو مرغ نو بسملبه بوی دل شده قانع چو مردم مرتاض
نظر به سوی تو دزدیده هم نیارم کردکه هیچ چشم سیاهت نمی‌کند اغماض
بریده کی شود از جرم ما وظیفة لطفکریم را ز کرم نیست چشم بر اعواض
ز خجلت ار چه شدیم از در تو رو گرداننگاه لطف تو از ما نمی‌کند اعراض
به آفتاب ترا هر که اشتباه کندنکرده ذوق تمیزش جواهر از اعراض