گنج

شمارهٔ ۴۸۲

۹ بیت
هوا خوش است و حریفان باغ دوشادوشخوش است خوردن می با نوای نوشانوش
به جیب غنچه فشاند دم صبا پیغامبه گوش گل رسد از عالم نسیم سروش
نسیم گل نتواند قدم به راه نهادز بس که می‌برد آواز بلبلان از هوش
حواس گشته لطیف آن قدر که در گلزارصدای خندة گل تند می‌خورد بر گوش
که کرده است معطّر مشام غنچه به باغ!که نوعروس چمن باز کرده است آغوش
به نیش ناله کند عندلیب فصّادیکه هست در رگ گلزار خون گل در جوش
نمی ز روغن گل تا به جام گلشن هستچراغ نالة بلبل نمی‌شود خاموش
چو گل گشاده گریبان نمی‌توان بودنهمان بهست که باشی چو غنچه چسبان پوش
گذشت فصل بهار و نماند گل فیّاضبیا که در غم بلبل برآوریم خروش