شمارهٔ ۴۸۰
چمنِ جلوهگری از قد رعنای تو خوشدل آشفتگی از زلف چلیپای تو خوش
مو به موی تو جدا بر دل من داغ نهشتبه سراپای دلم داغ سراپای تو خوش
خون ما بیگنهان در قدمت رنگ نداشتعیش جاویدِ حنا را به کف پای تو خوش
با تمنّای تو از هر دو جهان آزادیمنا امیدیّ دو عالم به تمنّای تو خوش
هر زمان دست دهد وعدة وصل تو خوشستلطف امروز تو خوش وعدة فردای تو خوش
سرمه را کس نرسد گوشهنشینی به ازینگوشة چشم بتان یافتهای جای تو خوش
سر میدان هوس جای تو نبود فیّاضبه سر کوی بلا منزل و مأوای تو خوش