شمارهٔ ۴۸
ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان راکه دشوارست قطع وادی این فرسوده پایان را
که میگوید نوابخشان این کو را که یک ساعتبه طرف دامنی گیرند دست این بینوایان را
چه خواهد شد نگاهی گر نباشد گوشة چشمیبدین بیگانگی تا کی توان دید آشنایان را
غنای سلطنت کممایهتر از مسکنت دیدممگر غالب شریکی هست با شاهان گدایان را
فریب رهبران شرع بیش از رهزنان باشدنمیدانم که از ره برده باشد رهنمایان را؟
دماغ دوربینیهای عقل از عاشقان نایددلیل دیگری میباید این آشفتهرایان را
به من گفتی چرا فیّاض ترک زهدورزی کردچه دانم من به وی تقریر کن این بختآیان را