گنج

شمارهٔ ۴۶۶

۷ بیت
عاشق یاریم اما نام یار ما مپرسبی‌نصیبان دیاریم از دیار ما مپرس
بحر مالامال دردیم و ز ساحل بی‌نصیبما که پا تا سر میانیم از کنار ما مپرس
عشق ما را خاک کرد و خاک ما بر باد دادبر مزار ما بیا اما مزار ما مپرس
ما ز تاب افتاده‌ایم از آب و تاب ما مگوما ز کار افتاده‌ایم از کار و بار ما مپرس
در تنزّل زیر بار سایة خود مانده‌ایماعتبار ما ببین و ز اعتبار ما مپرس
سایه پروردان زلف شاهد بخت خودیمروز ما را دیده‌ای از روزگار ما مپرس
عمرها فیّاض گرد کوی جانان بوده‌ایمخاک ما را سرمه ساز و از غبار ما مپرس