گنج

شمارهٔ ۴۶۲

۷ بیت
ویران دل و تو در دل ویرانه‌ای هنوزاین خانه شد خراب و تو در خانه‌ای هنوز
ما را به آشنائیت امید طرفه بودبیگانه هم شدیم و تو بیگانه‌ای هنوز
آخر گمان صبر ز ما از دلت نرفتمعلوم می‌شود که چه جانانه‌ای هنوز
یک سوختن جزای محبّت نمی‌شودای شعله در تلافی پروانه‌ای هنوز
در غارت نظاره چه از حسن کم شودعالم به جرعه مست و تو خمخانه‌ای هنوز
ای سبزة دیار محبت چه آفت استعالم تمام سبز و تو دردانه‌ای هنوز
فیّاض حرف وصل دلیرانه می‌زنیمعلوم می‌شود که تو دیوانه‌ای هنوز