شمارهٔ ۴۶۱
نگشتم ایمن ازین چرخ کینهخواه هنوزدو اسبه بر سر کیناند مهر و ماه هنوز
هزار مرحله از خویشتن سفر کردمبه این نشان که نیفتادهام به راه هنوز
گل امید برآمد ز شاخ خشک و مرابه ناز بالش یأس است تکیهگاه هنوز
چه وقت آنکه نگارم به سینه داغ وداع!نکرده بر رخ او شرم من نگاه هنوز
ثبوت دعوی مهرم به مُهر یأس رسیدکرشمه میطلبد از دلم گواه هنوز
هزار طول امل کرد صرف قامت و نیسترسا به دامنِ تأثیر دست آه هنوز
نیم ز حاصل خود آگه این قدر دانمکه چشم در ره برقست، این گیاه هنوز
امید عافیت دوست این نویدم دادکه نیست در خود رحمت ترا گناه هنوز
گدائی است به زور این شهنشهی فیّاضولی مباد رسانی به گوش شاه هنوز