شمارهٔ ۴۵۷
حرفم از فکر سر زلرفی پریشانست بازدتر میان معنی و لفظم بیابانست باز
مایه میبندد دلم ز آشفتگیهای دماغدر سر شوریدهام سودای سامانست باز
گشت شاخ غنچه هر یک تار مژگانم ز اشکدر بهار نالهام بلبل غزل خوانست باز
عندلیبان بر غزلهایم غزل خوانی کننددفترم از حرف رخساری گلستانست باز
مصرعم را گلرخان سر مشق رعنایی کنندخامهام در وصف قدی سرو بستانست باز
شیون من گیسوی لیلی وشان را شانه شدنالهام بر یاد زلفی کاکل افشانست باز
نارساییهای طالع سرگرانیهای یارشکر غم اسباب حرمانم فراوانست باز
نالهام گویی به معراج اثر خواهد رسیددر شبستان اجابت خوش چراغانست باز
شوق در پرواز آوردست فیّاض مراظاهرا در خاطرش میل صفاهانست باز