شمارهٔ ۴۵۳
ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگردر دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر
گفتم مگر اندوه دل کم گردد از سودای توانگیخت هر سودای تو در سینه سودای دگر
من این سویدای کثیف از دل به ناخن برکنمکز بهر مهر آن لطیف آرم سویدای دگر
با این تن خاکی چه سان در خلوت جان جا کنم!تبدیل اعضا بایدم کردن به اعضای دگر
تا نشکنی این دست و پا در عشق دست و پا مزندر کار هست این کار را دستِ دگر پای دگر