شمارهٔ ۴۵۲
خجل شد از سرشکم خاطر افسردهٔ اخگرگل اشکم کجا و غنچهٔ پژمردهٔ اخگر
من آن دل زندهٔ عشقم که با این تیره روزیهاکند خاکسترم روشن چراغ مردهٔ اخگر
اثر جوید ز آه سر من برچیدهٔ آتشگرو بازد به اشک گرم من افشردهٔ اخگر
لباس خودنمایی شعله از بالای خس داردنمیپوشد کفن جز از تن خود مردهٔ اخگر
دل فیّاض زا آسان تسلّی میتوان دادنبه خاکستر شود خوش خاطر آزردهٔ اخگر