گنج

شمارهٔ ۴۵۱

۵ بیت
زند تبخاله از خونم لب پیمانة اخگربه الماس سرشکم سفته گردد دانة اخگر
عجب شادابی‌یی در کشتزار شعله می‌بینمبه اشک گرم من پرورده گویی دانة اخگر
به من در گرم خونی لاف مشرب کی تواند زدکه از مینای من پر می‌شود پیمانة اخگر
زبان ناله در کام دل از بیم تو می‌دزدممباد این شعله پا بیرون نهاد از خانة اخگر
حدیث دل چه پردازی به بزم ناکسان فیّاضبه گوش خار و خس تا کی زنی افسانة اخگر