گنج

شمارهٔ ۴۵۰

۵ بیت
به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغرخوریم خون صراحی به کاسة سر ساغر
به راه کعبة میخانه‌ها پیاده خراممبه شکر آنکه لبی تر کنم ز کوثر ساغر
چو شیشه خون من ار محتسب به خاک بریزددمی چو موج نخواهم گذشتن از سر ساغر
مرا خدای به تردامنان باده رساندبه اشک گرم صراحّی و دیدة تر ساغر
همان به است که بیرون زنی ز میکده فیّاضمباد تر شوی از خندة مکرّر ساغر