گنج

شمارهٔ ۴۳۶

۹ بیت
تا کی ز غیر حرف وفا می‌توان شنیدیک لحظه هم شکایت ما می‌توان شنید
بوی کباب شرح غم سوختن کنددرد دلم ز باد صبا می‌توان شنید
ناموس حسن می‌رود از یک نگه به بادگر نشنوی ز من ز حیا می‌توان شنید
گاهی که خنده بر لب او موج می‌زندبوی شکفتگی ز هوا می‌توان شنید
پیغام دلشکستگی ماست سر به سرگوش ارکنی به ناله صدا می‌توان شنید
از دشمنان چه می‌شنوی حرف دوستی!ما بی‌غرض‌تریم ز ما می‌توان شنید
گفتن چه حاجتست و نگفتن چه مانعستجایی که گوش هست ادا می‌توان شنید
زاهد اگر نمی‌شنوی از زبان منعذر گناه من ز قضا می‌توان شنید
فیّاض آرزوی جفا می‌کند ز تواین نیست، خود حدیث وفا، می‌توان شنید