شمارهٔ ۴۳۴
عمدا اگر به یاد تو مشکل توان رسیدگاهی امید هست که غافل توان رسید
گمگشتگی کرشمة رهبر نمیکشدگر بگذری ز جاده به منزل توان رسید
چندین مچین به خویش که گر بگذری ز خویشیک مشت خون به دامن قاتل توان رسید
عصیان اگر کنی ز خدا بیخبر مباشگاهی به حق ز وادی باطل توان رسید
با تن هوای صحبت پاکان صواب نیستگر بشکتنی سفینه به ساحل توان رسید
دیوانه از کجا و حریم ادب کجاآنجا به پای مردم عاقل توان رسید
هرگز گمان مبر که به عشرتگه قبولبیرنج راه و طیّ منازل توان رسید
زحمت مکش که صحبت دیدار و دیده نیستآنجا عجب اگر به دلایل توان رسید
زخمی دوست کم نبود از شهید غیرگر نه بکشتة تو به بسمل توان رسید
گر بوسة کفش ندهد دست، چون قلمگاهی به دست بوس انامل توان رسید
فیّاض اگر عنایت برقی رسا بوداز سبزة امید به ساحل توان رسید