گنج

شمارهٔ ۴۳

۷ بیت
نمود از پرده رخ یارم نمی‌خواهم دلایل رابیا از پیش من ای گریه بردار این رسایل را
از آن کنج لب شیرین غریبی بوسه می‌خواهدچه می‌گویی جوابش؟ منع نتوان کرد سایل را
به من از علم اشراقی و مشّایی چه می‌گویی؟که صد ره شسته‌ام چون مشق طفلان این رسایل را
مسخّن دان دل تنگم مجسطی را نمی‌دانمبه بطلمیوس بگذار این مُمثل را و مایل را
حدیث وصل و حرف کیمیا یارب که پیدا کرد؟که قولی در میان هست و نمی‌دانیم قایل را
شفادانان لعل یار فارغ از اشاراتندنمی‌‌خوانند هرگز دفتر عرض فضایل را
میان ما و جانان حایلی خود نیست جز هستیبیا فیّاض تا از پیش برداریم حایل را