شمارهٔ ۴۲۲
بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهدپیچد چو زلف دست به رخسار او نهد
ترسم درازدستی آن زلف خیره راآخر مباد سلسله در پای او نهد!
آخر به کام خال شدی، صد هزار حیفبا هندویی برای چه کس رو به رو نهد!
تبخاله میزند لب ساغر هزار جایلب بر لب شراب گر آن تندخو نهد
کس تا ابد دگر سخن تازه نشنودفیّاض مهر اگر به لب گفتگو نهد