شمارهٔ ۴۱۸
هلاک همچو منی خشم و کین نمیخواهدچنین شکار ضعیفی کمین نمیخواهد
ز یک اشارة ابرو به مدّعای توامهلاکم این همه چین حبین نمیخواهد
تراست حسن به کام و مراست عشق تمامکه گفته است که آن تو این نمیخواهد!
اسیر دام هوس باد آن گرانجانیکه تیر ناز ترا دلنشین نمیخواهد
هوای زلف و رخ تست بر سر فیّاضکه رام کفر نگردید و دین نمیخواهد