شمارهٔ ۴۱۷
من اگر می نخورم پیش رود!ور کنم توبه کس از من شنود!
دل زاهد شود آزرده، بهستکه دل نازکی آزرده شود
راست چون موی برون آید اگرتوبه چون خون به رگ من بدود
من و رندی و تو و زهد و ریاهر کسی کشتة خود میدرود
همه شب تا سحر از حسرت حورزاهد بیهده تنها غنود
دام تزویر فرو چیده ولیغیر احمق که به او میگرود!
با تو گفتم بد زاهد فیّاضحرف خوب است که بیرون نرود