شمارهٔ ۴۱۶
چندان که از تو جور و جفا کم نمیشوداز ما نصیب مهر و وفا کم نمیشود
چون نخل شعله ریشه در آتش دواندهایمما را بهار نشو و نما کم نمیشود
با آنکه گریه هستی ما را به آب دادیک دم غبار خاطر ما کم نمیشود
اسباب حسن یار چنان در فزونیندکز پای ناز رنگ حنا کم نمیشود
در کشوری که بارش مژگان تر بوددر چار فصل، فیضِ هوا کم نمیشود
هر چند دیدمت به تو مشتاقتر شدماین درد جان فزا به دوا کم نمیشود
فیّاض ضبط دل چه کنی کاین سفال راهر چند بشکنند صدا کم نمیشود