گنج

شمارهٔ ۴۱۴

۱۱ بیت
آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شودهر کجا این شیشه باشد سنگ پیدا می‌شود
نقش شیرین کرد بیدادی که شیرین هم نکردفتنه بهر کوهکن از سنگ پیدا می‌شود
ناله سر کن درد دل را حاجت آواز نیستدرد چون ناخن زند آهنگ پیدا می‌شود
وادی عشق آخرش دشوارتر از اولستسنگ این ره بر سر فرسنگ پیدا می‌شود
چهرة عاشق بهاری در خزان پرورده استبشکند یک رنگ اگر، صد رنگ پیدا می‌شود
دین و ایمان را وداعی ای مسلمانان که بازآن فرنگی شکل شوخ و شنگ پیدا می‌شود
این چه الفت دشمنی یارب چه وحشت دوستی‌ستمیرود شاد از برم دلتنگ پیدا می‌شود
جستجوی گوهر مقصود داری در نظراین گهر از ترک نام و ننگ پیدا می‌شود
آنچه از دستت ز ننگ دانش و فرهنگ رفتکی بسعی دانش و فرهنگ پیدا می‌شود
ای که با آلایش تر دامنی خو کرده‌ایدر بغل آیینه داری زنگ پیدا می‌شود
گوهر فیّاض مفت از کف بدر کردی که بازمفت خود دان گر به صد نیرنگ پیدا می‌شود