گنج

شمارهٔ ۴۱۱

۱۲ بیت
تخم دلخواه درین مزرعه کم سبز شوددانة عیش فشاندیم که غم سبز شود
نشئة یأس بلندست نباشد عجبیتخم امید اگر بر سر هم سبز شود
رنگ و بوی هوس از بوم بر دل مطلباین گلی نیست که در باغ حرم سبز شود
خدمت کرده به ناکرده حساب است اینجاکشته‌ام تخم وجودی که عدم سبز شود
کشتگان تو همه زخمی شمشیر خودندسایة تیغ در این معرکه کم سبز شود
گریه بر خاطر من گرد کدورت افزودزنگ بر آینه از کثرت غم سبز شود
وادی عشق تو از بس که فتورانگیزستنتواند که در اونقش قدم سبز شود
کرده‌ام منع دل اما چه کنم مهر بتانتخم شوخی است که ناکاشته هم سبز شود
گر شود نقش نگین دل نازک چه عجبسکه نام تو بر روی درم سبز شود
سایة دست تو هر جا که بهار انگیزددانة بخل بکارند کرم سبز شود
ما بدان مجلس عالی نتوانیم رسیدبوتة خار، چه در باغ ارم سبز شود!
تحفة مجلس جانان چه فرستم فیّاضهم مگر حرف من سوخته دم سبز شود