گنج

شمارهٔ ۴۱۲

۵ بیت
کم کنم شیون نمی‌خواهم که نقص غم شودپر نگریم خون دل ترسم که دردی کم شود
سال‌ها در چشم ما جا داشتی سودی نداشتگر پری با مردم این الفت کند آدم شود
شور بختی بین که بر داغ دل بی‌طاقتمسودة الماس ریزد حسرت و مرهم شود
خاطر از برگ گل نازک‌تری داری مبادگر وزد بر وی نسیم شکوه‌ای در هم شود
هر که را درد تو دامن‌گیر شد فیّاض‌واردامن بیگانه گیرد دشمن و محرم شود