شمارهٔ ۴۰۴
بلبل ز شیوة تو به فریاد میرودبوی گل از نسیم تو بر باد میرود
آواز تیشه مضطرب آید به گوش دلشیرین مگر به دیدن فرهاد میرود!
زین دشت پابرهنه گذشتم چو گردبادصید این چنین به کوچة صیّاد میرود
من شیشه دل به بزم بتان جای چون کنم!آنجا سخن ز آهن و فولاد میرود
فیّاض غیر من که دل آزرده میرومهر کس که میرود ز درش شاد میرود