گنج

شمارهٔ ۴۰۳

۷ بیت
دلا گم کرده‌ای خود را درآ در جستجوی خودنیی از غنچه کم، سر در گریبان کن به بوی خود
مرا بی‌ابرو دارد فلک چون پشت آیینهزنم در رنگ گوهر غوطه، گر در آبروی خود
پس از مردن مکن از زمزم آلوده‌ای زاهدکه چون جوهر در آب تیغ دادم شست‌وشوی خود
نمی‌رنجم اگر از سرکشی با من نمی‌سازدکه طبع شعله دارد، برنمی‌آید به خوی خود
ز رشک عارض گلگون او خون می‌خورد آتشولی از پختگی هرگز نمی‌آرد به روی خود
تو تا رفتی ز پیش من دگر خود را نمی‌بینمبیا کز دوریت مردم به درد آرزوی خود
نمی‌آرد به گردون سر فرو فیّاض ما دیگرکه در آیینة همّت بلندان دیده روی خود