گنج

شمارهٔ ۴۰۲

۷ بیت
شش جهت را در زدم جز حلقه کس بر در نبودنه صدف را سینه کردم چاک، یک گوهر نبود
سیر آتش خانه‌ها کردم به بال شعله دوشآنقدر گرمی که در دل بود در اخگر نبود
گردِ غم تا رُفته شد از سینه دل افسرده شدپشت‌گرمی‌های آتش جز به خاکستر نبود
ذوق بی‌بال و پری‌ها کار ما را خام کردورنه در بزمش دل از پروانه‌ای کمتر نبود
جلوة پرواز، زنجیرست بی‌دیدار گلبلبلان را بی تو دامن همچو بال و پر نبود
قسمت ما یک دو ساغر خون دل در شیشه داشتورنه شمشیر ترا تقصیر در جوهر نبود
سوزش دل دوش روی اشک ما را سرخ داشتپیش ازین فیّاض تابی اندرین گوهر نبود