شمارهٔ ۳۹۹
خوش آنکه بلبل ما نغمهسنج باغ تو بودکسی که بر سر ما جای داشت داغ تو بود
نشان کوچة تاریک طرّة تو نیافتنسیم گل که شب و روز در سراغ تو بود
ندید کس دم آبی که گرد غصّه نداشتبه غیر بادة عشرت که در ایاغ تو بود
کسی به بزم جمال تو روی گرم ندیدجز افتاب که پروانة چراغ تو بود
ز بیدماغی فیّاض غم نبود امشبکه بیدماغی او باعث دماغ تو بود