شمارهٔ ۳۹۸
ز هر لبی که برآمد سخن کلام تو بودبه هر چه گوش فرا داشتم پیام تو بود
اگر به جلوة طاووس، اگر به رفتن کبکنظر چو نیک فکندم همین خرام تو بود
چنین که خاص تو شد ملک حسن دانستمکه مُهر داغ دل لاله هم به نام تو بود
ز فتنه دوستی آن نگاه شد معلومکه تیغ هر که به خون گشت در نیام تو بود
ز صاف و دُردِ تو بودیم جمله مست ولیدماغ هر که رساتر ز دُردِ جام تو بود
اگر به دوزخ هجران اگر در آتش وصلهر آنچه سوختهتر آرزوی خام تو بود
تو محرمانه به جانان من بگو فیّاضکه آنکه دوش فدای تو شد غلام تو بود