شمارهٔ ۳۹۶
از بیکسیم دوش دل سوخته کس بودآیینه چراغ سر بالین نفس بود
گل تا سحر از پرتو داغ دل بلبلپروانة گرد سر فانوس قفس بود
در گشت گلستان تمنّای دو عالمچیزی که نچیدیم گل باغ هوس بود
امروز ندانم ز چه دود دل ما شدآن شعله که دیروز گل دامن خس بود
در قافلة پیش رویها خطری هستطی شد رهم از دولت پایی که به پس بود
در وادی گمگشتگی کعبة مقصودبیم همه از رهزنی بانگ جرس بود
شیرین نشد از چاشنی لعل تواش کامفیّاض که بر شهد تو یک عمر مگس بود