شمارهٔ ۳۹۴
دی کز فروع ماه رخت پرده دور بودآیینة جمال تو گرداب نور بود
میرفت با نسیم تو از خویش بوی گلخورشید در حضور رخت بیحضور بود
خسرو به زور عجز قوی گشت عاقبتفرهاد جان نبرد که کارش به زور بود
بخت سیاه بر ورق سرنوشت ماچون خال سبز بر رخ خوبان ضرور بود
فیّاض راه طی شد و منزل نشد پدیدسرگشتگی نتیجة این راه دور بود