گنج

شمارهٔ ۳۹۳

۷ بیت
امشب که در چمن ز قدومش نوید بودخلوت‌سرای غنچه گلستان عید بود
دیدیم در چمن عجب آیین اتّحادگل داشت ز خم کاری و بلبل شهید بود
یک عمر در میانة ما و نگاه دوستبی‌زحمت مجادله گفت و شنید بود
خواندیم نامة عمل هر کسی به حشرچون روی دوست نامة عاشق سفید بود
بردیم سر فرو به گریبان شام هجرشکر خدا که روز قیامت پدید بود
ما را سبب ز نَیل مسبّب حجاب شدچیزی که بست بر رخ ما در، کلید بود
فیّاض چون نظر به سراپای دل فکندهر جا که دید جلوة «میرزا سعید» بود