گنج

شمارهٔ ۳۸۲

۵ بیت
شد بهار و هر کسی جایی وطن خوش می‌کندعندلیب از گوشه‌ها کنج چمن خوش می‌کند
دودة آشفتگی را یک خلف جز من نماندسال‌ها شد تیره‌بختی دل به من خوش می‌کند
بی‌نصیبی نیستم در هر فن از تعلیم عشقخاطر مشکل پسندش تا چه فن خوش می‌کند!
از نسیمت لاله مرهم می‌نهد بر داغ خویشگل ز بویت زخم خود را در چمن خوش می‌کند
تا بیفتد چشم مرهم بر رخش فیّاض ماداغ خود را در درون پیرهن خوش می‌کند