گنج

شمارهٔ ۳۸۱

۹ بیت
شوق چون در عرض حالم خامه را سر می‌کندنامه در کف جلوة بال کبوتر می‌کند
گردبادم جلوه دارد بر لب، از بس ناله‌اماز غبار خاطر امشب خاک بر سر می‌کند
نالة من شعله را در خاک می‌پیچد نفسقطرة اشکم سَبَل در چشم اخگر می‌کند
گر بدین گرمی تراود سیل اشکم از جگرماهیان موج دریا را سمندر می‌کند
حسرت وصل توام در دل به گلزار بهشتحور را در دیدن اوّل مکدّر می‌کند
شوق اگر در جلوه آید ضعف دامنگیر نیستعشق در پروازِ بلبل ناله را پر می‌کند
ای فلک افتادگان را پر به چشم کم مبینخاطر آیینه را آهی مکدّر می‌کند
در بیابان محبّت هر کجا ره گم شوداشک رهرو پیش پیش افتاده ره سر می‌کند
آسمان از ناله‌ام فیّاض نقصانی ندیددود عودم سرمه‌ای در چشم مجمر می‌کند