شمارهٔ ۳۸
کی میدهم به جنس دوا نقد درد را!سودا به خونِ می نکنم رنگ زرد را
از هر چه بود چشم به زلف تو دوختمزنجیر کردم این نگه هرزهگرد را
گرمی مکن به غیر، مبادا که ناگهانبیرون دهم ز سینة گرم آه سرد را
گاهی فتد به ما نگه شوخ چشم یارکردیم رام آهوی صحرانورد را
فیّاض شد ملول که یارب غبارِ کیستبر درگه تو دید چو بنشسته گرد را