شمارهٔ ۳۶۵
مطربی کو که نوای غم او ساز کندتا ز دل شادی نا آمده پرواز کند
عیش ناساز بود زنگ درون میخواهمصیقل موج غم این آینه پرداز کند
راست تا کنگرة عرش نگیرد آرامناله را چون نفس خسته سبکتاز کند
یک دم ار سایه کنی بر سر ما جا داردکه به خورشید فلک سایة ما ناز کند
عندلیبان نفس سوخته را در گلزارهر سحر نالة بیدار من آواز کند
حسرت تنگدلان منّت قاصد نکشدنامه خود بال گشادست که پرواز کند
جرأت عشق گرت بال دماند فیّاضآشیان مرغ تو در چنگل شهباز کند