گنج

شمارهٔ ۳۶۴

۵ بیت
گریة خونین نداند هر که چشمی تر کمندبایدت خون خورد تا اشک تو رنگی بر کند
کی نهد لب بر لب ما از غرور حسن و نازآنکه بهر بوسه‌ای خون در دل ساغر کند
کوثرم خونابه شد بی‌او ولی در کام منقطرة خونابه را یاد لبش کوثر کند
طفل شوخ من کش از لب شیرة جان می‌چکدفرصتش بادا که نی در ناخن شکر کند
وادی دل پر خطرناک است کو فیّاض کونقش پای شیر دل مردی که این ره سر کند