گنج

شمارهٔ ۳۶۱

۷ بیت
کو غم که ناله را به اثر آشنا کندالماس را به داغ جگر آشنا کند
ما و فریب گوشة چشمی که از فسونبیگانه را به نیم نظر آشنا کند
نگذاشت شرم دوست که دل با هزار شوقخونابه را به دیدة تر آشنا کند
شیون مکرر است بگویید عندلیباین نغمه را به طرز دگر آشنا کند
ترسم که رفته رفته هوادار زلف تودست هوس ترا به کمر آشنا کند
تا شرم هست پردة بیگانگی بجاستما را شراب با تو مگر آشنا کند
فیّاض را چو تیغ به سر می‌زند رقیبدستی که از غم تو به سر آشنا کند