شمارهٔ ۳۶۰
به چمن روی نهی سرو و سمن میسوزندبرفروزی، همه اطفال چمن میسوزند
چه شوی گرم زبان بازی سوسن در باغبیزبانان جوانان چمن میسوزند
برمیفروز به قتل دگران چهره به نازکه شهیدان تو در خاک کفن میسوزند
از دیار تو کسی را نرود پای بروناین غریبان همه در یاد وطن میسوزند
لقمة سفرة رو گرمی او نتوان خوردعبث این گرسنگان دست و دهن میسوزند
شد به تاب از من و در بزم به کس حرف نزداهل مجلس همه در آتش من میسوزند
این چه گرمی است به گفتار تو امشب فیّاض!که معانی همه در باب سخن میسوزند