گنج

شمارهٔ ۳۶۲

۵ بیت
عاشق چوبی مضایقه جان را فدا کندخنجر زبان گشاید و صد مرحبا کند
پیشت هجوم گریه امان اینقدر ندادمرغ نگاه را که پر و بال وا کند
هر کس که زخم کاری ما را نظاره کردتا حشر دست و بازوی او را دعا کند
از انفعال روز قیامت چه‌ها کشیمگر عشق خون ناحق ما را بها کند
از وعدهٔ وصال تو خود را شهید کردفیّاض اگر رخ تو ببیند چه‌ها کند!