گنج

شمارهٔ ۳۵۷

۵ بیت
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون می‌خورندچون به یاد آرند آن لب ساغر خون می‌خورند
راضی از فرهاد شیرینش به جوی شیر بودوای کاین شیرین لبان در عهد ما خون می‌خورند
دودمان عشق از هم کم فراموشی کنندبیدلان تا حشر خون بر یاد مجنون می‌خورند
حیف واقف نیستی کاشفتگان شوق دوستساغر لبریز زهر غصّه را چون می‌خورند
با تو فیّاض ار حریفان دم زنند از جام فکرعرض معنی می‌برند و خون مضمون می‌خورند