گنج

شمارهٔ ۳۵۵

۷ بیت
یک بار نکردیم در آن دل اثری چندشرمندة آزردن آه سحری چند
گر دامن پاکت نبود روز قیامتچون عذر توان خواست ز دامان تری چند!
اسباب جهانگیری عشق است مهیّااز آتش سودای تو در دل شرری چند
خونین گله‌ام زان مژه‌ها جوش برآوردچند از رگ طاقت هوس نیشتری چند!
ننمود اثر چهره و زنگار برآوردآیینة دل در کف آه سحری چند
از دل به سوی دیده شد از دیده به دامنپروردگی‌یی یافت سرشک از سفری چند
فیّاض به خون مژه افسانة غم رارفتیم و نوشتیم به دیوار و دری چند