گنج

شمارهٔ ۳۴۶

۱۱ بیت
آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اندصاف رضا ز درد تحمّل فشرده‌اند
غافل مشو ز ساغر سرشار التفاتکاین جرعه را ز تیغ تغافل فشرده‌اند
سودای مغزکاوِ دماغ دل مرااز پیچ و تاب طرّة کاکل فشرده‌اند
نازک ترست شکوه‌ام از بوی گل، مگراین ناله را ز نالة بلبل فشرده‌اند؟
تا داده‌اند طبع مرا آب و رنگ فکرخون از رگ هزار تأمّل فشرده‌اند
سودائیان فکر به تشبیه زلف یارخوناب حسرت از دل سنبل فشرده‌اند
تا چهره‌اش به آب نزاکت سرشته شداز لاله رنگ و نازکی از گل فشرده‌اند
در عهد زلفش از رگ اندیشه اهل فکرسودای امتناع تسلسل فشرده‌اند
دلدادگان عشق ز شریان آرزوخون فساد عرض تجمّل فشرده‌اند
مردان عشق در گذر سیل حادثاتپای ثبات سخت‌تر از پل فشرده‌اند
فیّاض آبروی دو عالم مجرّداناز گوشة ردای توکّل فشرده‌اند