گنج

شمارهٔ ۳۴۳

۱۱ بیت
بیوفا و بد و بیدادگرت ساخته‌اندخوب بودی و دگر خوبترت ساخته‌اند
رحم اگر بر دل زارم نکنی جرم تو نیستکه ز حال دل من بی‌خبرت ساخته‌اند
دی به از هر به و امروز ز هر بد بترمچه توان کرد چنین در نظرت ساخته‌اند
به چه رنگ از تو شکبید دل بی‌طاقت منتو که هر لحظه به رنگ دگرت ساخته‌اند
چون ز غیرت نگدازیم که این بلهوسانراه چون مور به تنگ شکرت ساخته‌اند!
دور از آغوش رقیبان نشوی پنداریدست این طایفه را در کمرت ساخته‌اند
راز من هم ز زبان تو به من می‌گوینداین حریفان که چنین پرده درت ساخته‌اند
از سموم نفس بلهوسان می‌ترسمکه سراپای، چو گلبرگ ترت ساخته‌اند
این لطافت که تو داری و صفایی که تراستاز نسیم گل و آب گهرت ساخته‌اند
ناز بر تخت کی و مملکت جم دارندبیدلان تو که با خاک درت ساخته‌اند
خبر از خویش نداری به چه کاری فیّاضچه دمیدند که بی پا و سرت ساخته‌اند!