گنج

شمارهٔ ۳۴۴

۱۱ بیت
کج ابروان که چهره به می تاب داده‌انداز رشک، خم به قامت محراب داده‌اند
کس جان ز زخم خنجر مژگان نمی‌برداین تیغ را به زهرِ نگه آب داده‌اند
می می‌چکد ز نغمة مطرب، چه آفتنداین ساقیان که باده به مضراب داده‌اند!
ما را که در غم تو کتان‌پوش طاقتیمگشت تبسّم گل مهتاب داده‌اند
دل را ز خار خار تمنّای وصل خویشخوبان فریب بستر سنجاب داده‌اند
کنج لب پیاله به بوسی نمی‌خرندآنان که خط به خون می ناب داده‌اند
آنان که پی به راه توکّل فشرده‌انداز دل برون کرشمة اسباب داده‌اند
طوفان فتنه دامنشان تر نمی‌کنددریا دلان که رخت به سیلاب داده‌اند
جرمش چه زین، که بر مژه یک دم قرار نیستاشک مرا که جلوة سیماب داده‌اند
ما را ز عکس طّرة رخسار گلرخانشب داده‌اند و گوهر شب تاب داده‌اند
فیّاض از تغافل چشم بتان مرنجمستند و دل به ذوق شکر خواب داده‌اند