شمارهٔ ۳۳۸
بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه میماندتو چون نباشی مجلس به بیشه میماند
تو رفتی از دل و در سینه آرزوت به جاستکه چون نهال شود کنده، ریشه میماند
ستم زیاده ز حد میکنی و پنداریکه ملک دل به تو بیداد پیشه میماند!
از آن به سیر گلستان نمیرود زاهدکه شکل غنچه سراپا به شیشه میماند
دگر به یاد که در کوه کندنی فیّاض؟که نالة تو به آواز تیشه میماند