شمارهٔ ۳۳۷
بهشت عدن به حسن رسیده میماندبهار خلد به خطّ دمیده میماند
بهوشتر ز حبابی، به مجلس تو چراحدیث شکوة ما ناشنیده میماند!
حیا ز شرم تو خوی گشت و در بهار خطتبه شبنم به بنفشه چکیده میماند
ضعیف نالی من آنقدر سرایت کردکه خنده بر لب او نارسیده میماند
به بزم عیش ز بیم خلاف وعدة توشکفتگی به حنای پریده میماند
ز دست سنگدلیهای گوشِ ناله شنوخراش سینه به جیب دریده میماند
ز کیست نشئه دگر صحبت ترا فیّاضکه بزم ما به دماغ رسیده میماند