گنج

شمارهٔ ۳۳۶

۵ بیت
که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند!چه تهمت است که گویند این به آن ماند!
دل مرا همه در چین زلف او دیدنچراغ در شب تاریک کی نهان ماند!
مرا غریب وطن کرد و رو به باغ نهادکه بلبلی نگذارد در آشیان ماند
شبی که وصف رخ او به آب و تاب کنمچو شمع تا سحرم شعله بر زبان ماند
چو وصف آن لب خندان رقم کنم فیّاضقلم ز حیرت انگشت بر دهان ماند