شمارهٔ ۳۳۵
پای دل تا به ره عشق تو فرسوده نشداز ترّدد نفسی در برم آسوده نشد
تا گل ساغر می لب به شکر خنده گشادبلبل شیشه ز شیون دمی آسوده نشد
تا به سودای تو ما را طمع خام افتادچه زیان بود که بر بوده و نابوده نشد!
کس ندیدیم که در دام فریبی نفتاددامن همّت ما بود که آلوده نشد
این چه حال است که از حال نکویان فیّاضهیچ چیزی به جز از حسرتم افزوده نشد!