شمارهٔ ۳۳۴
دل از جفای محرم و بیگانه پر نشدصد دل تهی شد و دل دیوانه پر نشد
چون شیشه سر به سجده نبردم که از غمشسجّادهام ز اشک چو پیمانه پر نشد
عمریست تا فسانة غم گوش میکنمگوش دلم هنوز ز افسانه پر نشد
داغ فراخ حوصلگیهای مشربمصد خانقه تهی شد و خمخانه پر نشد
ناید به تنگ سینة فیّاض از غمتاز گنج هیچگه دل ویرانه پر نشد