شمارهٔ ۳۲۹
کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شدکه چون جرس دل او با زبان موافق شد
چنین که چشم به روی تو دوخت پنداریکه عکس آینه پیش رخ تو عاشق شد
لباس جلوه رسایی نمود، تا آخربه سروِ قامتِ رعنای او موافق شد
کسی که صبر به خواری نمود همچو هلالبه یک دو هفته بر اقران خویش فایق شد
هزار شکر که فیّاض بی زبان آخرچو ابروی تو زبانآور دقایق شد